محمد تقي جعفري
293
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
( پشت زمين را به شكم زمين ، و تنگى را به جاى وسعت ، و غربت را به جاى انس با خويشان ، و ظلمت را به جاى نور گرفتند ، همان گونه كه از اين دنيا مفارقت كردند به اين دنيا آمده بودند ، پابرهنگانى و عريانهائى . به همراه اعمال خود از اين دنيا به حيات ابدى و سراى پايدار كوچ كردند ، چنان كه خداوند سبحانه و تعالى فرموده است : « همان گونه كه خلقت را آغاز كرديم آن را برميگردانيم ، وعده ايست كه ما دادهايم و ما قطعا اين كار را خواهيم كرد . » ) همان گونه از دنيا رفتند كه به دنيا آمده بودند ، فقط با اين تفاوت كه وقت رفتن اعمالى را در اين دنياى فانى اندوختند و با خود به سراى ابديت بردند . آرى ، اين آدميزادگان اگر وقت رفتن كفشها را از پاى در نياوردند ، يا خود پاها آنها را به دور خواهد انداخت و يا خود كفشها بدون اجازه گرفتن از پاهائى كه مدتى با كمال ناز و غمزه در توى آنها مىآراميد و به هر جا كه مىخواست آنها را مىكشيد ، متلاشى مىشود و پاها را برهنه مىكند . بدينسان ، لباسهائى را كه گاهى از عنوان وسيله اى براى حفظ بدن ترقى داده براى نشان دادن شخصيت مىپوشيدند ، يكايك از بدن آنان كنده مىشود و ساعت ورود آنان را به اين دنيا كه برهنه و عور بوده است به ياد مىآورد . در اين مورد لختى بينديشيد كه چگونه مردمانى بعنوان هيئت اجتماع اين مسافر تنها را چند روزى احاطه كردند و هويت فردى و شخصيت اختصاصى وى را از دستش گرفتند و با افسانه هايى بنام علم كه مىگويد : اصالت با اجتماع است گرد « من » او را به روى افراد اجتماع پاشيدند و رنگ و بويى از اجتماع به موجوديت بىهويت او ماليدند و سپس فرياد زدند كه اينست معناى اصالت اجتماع كه امثال دور كايم مىگويند : افراطگرى در تقديم اجتماع و اصالت آن ، فرد را با هويت و شخصيتى كه خدا در عرصهء هستى به او عنايت فرموده بود ، تا حد صفر پايين آوردند و با كمال اطمينان خاطر از ميليونها صفر ، عددها در آوردند و نام آن را اجتماع نهادند هرچه متفكران آزادانديش و خردمندان آگاه فرياد زدند كه اى مردم اجتماع ، بياييد بخاطر دل بدست آوردن امثال دور كايم هم كه شده لحظاتى تشريف ببريد به بيمارستانها . و در آنجا از درد آن بيماران